X
تبلیغات
رایتل

«دیزباد وطن ماست»- میلاد مرادی یکی از کلکسیونرهای دیزبادی است که در کلکسیون خود مجموعه ای بزرگ از آرشیوهای مربوط دیزباد را نگهداری می کند.

وی در تازه ترین مطلب خود عکسی از مدرسه دیزباد را که در حدود سال های 1333 گرفته شده است منتشر کرده که در ذیل ملاحظه می فرمایید.

«دیزباد وطن ماست»- مردم دیزباد از دیرباز اقدامات کلیدی در جهت توسعه دیزباد انجام دادند. از ساخت مدرسه ای که سال 1312 کلنگ تاسیس آن خورد تا نیروگاه برق دیزل که باعث روشنایی دیزباد شد تا سیستم مکانیزه آبیاری باغات دیزباد که سبب ذخیره آب شده و بهره وری کشاورزی در دیزباد را بالا برد.

همه اینها با حمایت نهادهای مدنی در دیزباد بوده است و بدین جهت جامعه مدنی در دیزباد ریشه تاریخی دارد و باعث شده است در دوران اوج رونق دیزباد، شاهد روستایی مترقی در کشور باشیم.

روستایی که امروز در مسیر توسعه پایدار قرار گرفته است و خوشبختانه دوستان خوبی را در کنار خودش دارد که امیدواریم این دوستان به ما کمک کنند تا دیزباد بینالود در قلب این رشته کوه مثل گذشته بدرخشد.

در عین حال  گذشت مردم دیزباد از باغ و ملکشان برای توسعه دیزباد امروز به سوالی جدی برای مردم تبدیل شده است و آن اینکه امروز دیزباد نیازی به نیروگاه ندارد، اما مکانی را در گذشته به نیروگاه هبه کرده اند. دیزباد امروز مدرسه دیگری دارد، اما زمینی برای مدرسه هبه شده است. شاید امروز دیزباد به جای درمانگاه به مکان دیگری نیاز داشته باشد، اما زمین درمانگاه برای این منظور هبه شده است.



 در شرایط فعلی که این مکان های طلایی در دیزباد در اختیار وزارت آموزش و پرورش، وزارت نیر و و وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی قرار گرفته است، آیا می توان به بازگشتن این زمین ها به مردم دیزباد که صاحبان اصلی این زمین ها هستند، امیدوار بود؟ حقیقت اینجاست که مردم دیزباد این زمین ها را نه به دستگاه های دولتی، بلکه به نهادهای خودجوش مدنی هدیه و هبه کرده اند. اما امروز صاحبان جدیدی برای این زمین ها وجود دارد و این مساله یکی از بزرگترین نگرانی های حال حاضر مردم دیزباد است.

مدرسه دیزباد، در قلب دیزباد قرار گرفته است. اگر این مدرسه، مدرسه نباشد، نباید در اختیار آموزش و پرورش باشد. چون آموزش و پرورش می تواند هزار نوع فعالیت دیگر در این زمین انجام بدهد، که اساسا با خواست مردم دیزباد نمی خواند. شاید گاهی این اندیشه وجود داشته باشد که آن کاری که آموزش و پرورش انجام بدهد، یا وزارت نیرو و سایر نهادها در دیزباد با زمینی که هبه برای خدمتی به مردم دیزباد شده است، در راستای توسعه دیزباد خواهد بود. اما می خواهم عرض کنم که این فکر از بنیان مشکل دارد. دیزباد وطن ماست.

اگر این اتفاقات بیافتد، یعنی اموال مردم دیزباد به نفع اداراتی که مرتبط با فعالیت مدنی دیزباد بوده است مصادره شوند، پشت این فعالیت نارضایتی کل مردم دیزباد خواهد بود. به عبارت دیگر وقتی امروز کسی از خارج از دیزباد به دیزباد می آید، مردم دیزباد با او به چشم میهمان عزیزشان می نگرند، اما اگر یک نفر برای اینکه در دیزباد مُتِل آموزش و پرورش ساخته شده است به دیزباد بیاید، حکم یک بیگانه ناخواستنی را خواهد داشت. مدرسه دیزباد در زمان خودش با هزینه سرکاری ساخته و اداره شده است. چراکه دولت در آن زمان و تا سالها بعد توان پرداخت هزینه معلمان را نداشته است.

بنابراین می خواهم عرض کنم که تلاش ما در جهت توسعه نهادهای مدنی در دیزباد و پس گرفتن اموال مردم دیزباد که امروز در ادارات مرتبط کاربرد ندارد یکی از مهمترین اقداماتی است که انتظار می رود شورای اسلامی و دهیاری دیزباد پیگیر آن باشند. (قطعا شورای اسلامی دیزباد تاکنون نیز این موضوع را پیگیری کرده اند و از این بابت سپاسگزار شورای مدبرمان هستیم.)

قطعا در دیزباد مکانهای زیادی وجود دارند که امکان سرمایه گذاری بخش های مختلف در آن وجود دارد، اما مساله فرهنگی که در میان مردم دیزباد وجود دارد این است که دیزبادی ها میهمان پذیران خوبی هستند، اما نه در خصوص مهمانی که ملک صاحبخانه را صاحب شود!

در این میان شاید پرسیده شود، نقش این نهادها و مرکزشان در دیزباد چگونه تعیین و تایید خواهد شد. این نهادها می توانند در مکان شورای اسلامی مدیریت شوند. قطعا شورای اسلامی برنامه هایی برای این منظور خواهد داشت. نظر مردم دیزباد نیز قطع حضور نهادهای مختلف دولتی در دیزباد نیست، بلکه هدف برگرداندن اموالی است که به ادارات هبه نشده است، بلکه برای فعالیت های غیر دولتی و غیر انتفاعی در زمان خودش تقدیم شده است.

ما از نهادهای مختلف در دیزباد انتظار داریم که حضورشان نه یک حضور فیزیکی بلکه یک تسهیلگر برای فعالیت های مدنی دیزباد باشد. دیزباد باید خودش توسط دیزبادی ها ساخته شود. متاسفانه حرکت مردم معمولا مقداری با تاخیر همراه است و این از مشکلات نهادهای مدنی در ایران است، اما امیدواریم که نهادهای مختلف به عنوان شتابدهنده و توسعه دهنده حرکت مردم عمل کنند.

امروز در دیزباد مساله آموزش بیشتر از هر زمان دیگری اهمیت دارد. مردم نیاز به الگوهای خوب دارند. اما متاسفانه ما در دیزباد بیشتر اوقات خودمان با آزمون و خطا راه را پیدا می کنیم و در دراز مدت تبدیل به الگو می شویم و کسی نیست که سرخط بنویسد یا اگر هست کمتر در دسترس دیزبادی ها بوده است.

توسعه پایدار در دیزباد شعار نیست، این یک سیاست کلان در دیزباد است و نیازمند حمایت است. این حمایت نیازمند دلگرمی مردم است. مردمی که اینک نسبت به سرمایه گذاری در حالت بیم به سر می برند. حرکات قوی شورای اسلامی دیزباد برای بازپس گیری این مناطق می تواند روح دیگری در کالبد دیزباد بدمد، ضمن اینکه همچنان ما به حضور پررنگ نهادهای دولتی در دیزباد نیازمندیم تا سرعت بخش و شتاب دهنده مسیر توسعه باشند.

امیدواریم که به گونه ای از وطنمان دیزباد حمایت کنیم، که نسل های آینده به اقدامات قوی و مدبرانه مان افتخار کنند.

«دیزباد وطن ماست»- دیزباد نیشابور یکی از روستاهای کشورمان است که به عنوان یکی از روستاهای صددرصد باسواد جهان در یونسکو ثبت شده است.

به گزارش دیزباد وطن ماست، به نقل از مجله همشهری سرنخ - جلال الدین شمسایی:اگر تا به حال گذرتان به روستای دیزباد نیشابور نیفتاده است پیشنهاد می کنیم حتما سفری به این روستای شگفت انگیز داشته باشید. روستایی پر از توربین های بادی که وقتی به چند کیلومتری آن می رسید تغییر ناگهانی دما را به خوبی حس می کنید و خنکای ناشی از آب و هوای مطبوع آن، حال و هوای روح و جسم تان را عوض می کند. دیزباد روستایی پلکانی با آداب و رسوم خاص و مردمانی مهمان نواز است که حتی به عنوان یکی از باسوادترین روستاهای دنیا در یونسکو ثبت شده است.




در نیشابور به هر کسی بگویید که به شما آدرس روستای دیزباد را بدهد با همان لهجه شیرین می گوید همو روستای باسوادا؟ شاید در جواب با تعجب سری تکان بدهید و آدرس را بگیرید و بروید سمت روستا. اما بد نیست بدانید که این روستا در سال ۱۳۴۸ به عنوان یکی از روستاهای باسواد دنیا در یونسکو به ثبت رسیده است.

محمداسماعیل اعتمادی، رئیس اداره میراث فرهنگی و گردشگری استان خراسان رضوی در این باره می گوید: «دیزباد یکی از روستاهای شگفت انگیز و ناشناخته در ایران است که بیشتر افراد آن تحصیلکرده هستند و به ندرت کسی پیدا می شود که ترک تحصیل کرده و یا مدرک دیپلم داشته باشد. بیشتر افراد حاضر در روستا مدرک دانشگاهی گرفته و به شهر مهاجرت کرده اند تا به مردم و کشورشان خدمت کنند. با این حال، روستا و محل زندگی شان را فراموش نکرده اند و در ایام نوروز و تابستان ها این جا قلقله می شود.»




    اولین مدرسه‌ی روستا

در زمان‌های گذشته که خانواده‌ها ارزش زیادی برای درس خواندن بچه‌هایشان قائل نبودند و صرفا بچه‌ها را به عنوان یک نیروی اقتصادی برای تامین نیازهای خانواده می‌دانستند، دیزبادی‌ها اولین مدرسه‌ی روستا را در سال 1312 تاسیس کردند. مدرسه‌ای که باعث دگرگونی فرهنگی این روستا شد.

«بعد از تأسیس مدرسه‌ی ناصرخسرو، تعداد کمی از روستاییان بچه‌هایشان را به مدرسه فرستادند اما بعد از مدتی وقتی فایده‌ی مدرسه و درس خواندن در بین مردم دهان به دهان پیچید؛ بیشتر خانواده‌ها تصمیم گرفتند تا فرزندانشان را برای تحصیل و کسب علم به مدرسه بفرستند.»
بعد از مدتی برخلاف دیگر مناطق کشورکه خیلی سخت بچه هایشان را به مدرسه می‌فرستادند مدرسه رفتن در دیزباد به یک کار عادی تبدیل شد و خانواده‌ها کمتر برای مدرسه رفتن به بچه‌هایشان سخت می‌گرفتند. «این کار مردم روستا ماندگار شد و باعث شد تا نخبگانی به جامعه تحویل دهد که موجب فخر و مباهات همه روستاییان بشود. طوری که در سال 1348 دیزباد به عنوان یکی از معدود روستاهای صد درصد باسواد جهان در سازمان جهانی یونسکو ثبت شد.»

اعتمادی می‌گوید یکی از دلایلی که خانواده‌ها مانع حضور فرزندانشان در مدارس می‌شدند هزینه‌ی کتاب‌ها و همچنین دفتر و مداد و لوازم‌التحریر بچه‌ها بود که مدیر مدرسه‌ی ناصرخسرو با ایده‌ای جالب این مشکل را برطرف کرد.
«مدیر مدرسه بعد از اینکه دید استقبال بچه‌ها از مدرسه نسبت به روستاهای دیگر بیشتر است به خانواده‌هایی که فرزندانشان را به مدرسه نفرستاده بودند سر زد و علت را جویا شد. بعد از اینکه مدیر مدرسه متوجه شد عده‌ای به خاطر نداشتن توانایی مالی مناسب، فرزندشان را به مدرسه نمی‌فرستند با برنامه‌ریزی‌هایی که انجام داد توانست کاری کند که آموزش تا مقطع دبیرستان برای بچه‌های روستا رایگان باشد. ایده‌ای که یکی از عوامل ثبت دیزباد به عنوان یکی از روستاهای باسواد دنیا شد.»

    اولین شبکه برق خصوصی

اوایل وسیله‌ی روشنی‌بخش روستای دیزباد، مولدی بود که با زغال سنگ کار می‌کرد. با این حال با غروب خورشید و تاریک شدن هوا، تنها وسیله‌ی روشنی‌بخش مردم سوسوی ستارگان بود. این بود که مردم روستا به فکر افتادند تا همانند مردم شهرهای تهران، تبریز و مشهد فکری به حال رفت و آمد در شب بکنند. کاری که محصلان و دانش‌آموزان دیزبادی به خوبی از پس آن برآمدند و اولین شبکه برق خصوصی روستا را به کار انداختند.
«دانش آموزان و معلمان دیزبادی سرمایه عظیمی برای مردم روستا بودند. آنها با همکاری یکدیگر و مردم و با استفاده از چراغ‌های سفالی، فلزی و شیشه‌ای منازل، کوچه‌ها و حتی معابر روستا را مجهز به برق و روشنایی کردند تا مردم برای رفت و آمد در تاریکی هوا مشکلی نداشته باشند.» کسانی بودند که هر شب نردبان به دوش، همراه با ظرف‌های نفتی و روغن گیاهی و حیوانی در دست، چراغ‌های دیوارکوب و فانوس‌های آویزان روی تیرهای چوبی را روشن می‌کردند. «البته بیشتر این چراغ‌ها به خاطر اینکه مخزن شان کوچک بود و همچنین به خاطر سوخت کم،تا ساعاتی بعد از بامداد روشن می‌ماندند. با این حال بیشتر مردم سعی می‌کردند تا با تاریک شدن هوا خودشان را به خانه برسانند و به تاریکی شب نخورند. برای همین روشن نبودن روستا در آن ساعات مشکل چندانی به حساب نمی‌آمد.»

    هفت شهر عشق

دیزبادی‌ها به فرهنگ و سنت خود بسیار پایبند هستند. یکی از سنت‌هایی که هرساله و در آخرین جمعه‌ی مردادماه برگزار می‌شود روز نوحصار است که از سنت‌های زیبا و معروف این دیار است.
«تمامی اهالی روستا، کسانی که در دیگر شهرها ساکن هستند و همچنین دیزبادی‌های مقیم خارج از کشور، سعی می‌کنند در مراسم نوحصار شرکت کنند چرا که حضور در این مراسم نشان دهنده وحدت، یکرنگی و تواضع شرکت‌کنندگان در آن است.»
اعتمادی می‌گوید نو در گویش محلی به دره‌ی یو شکلی می‌گویند که قسمت اول مراسم در آنجا برگزار می‌شود. حصار هم قلعه‌ای در روستاست که قسمت دوم این مراسم در آن برگزار می‌شود. «مراسم سنتی نوحصار توسط شخصی به نام خاکی خراسانی نقل شده است و در دو نقطه‌ی نوحصار دیزباد علیا و سخلاناب قاسم آباد برگزار می‌شود. این سنت روایتی است عرفانی از سیر و سلوک یک عارف به نام امام قلی که به خاکی خراسانی مشهور بوده و قدمتی 300 ساله دارد.»

برخی دیگر اما معتقدند که این سنت از کتاب منطق‌الطیر عطار و حدیقه الحقیقه سنایی و چند اثر عرفانی دیگر نشأت گرفته و مضمونی از شرح معراج عرفا است. «در این سنت، افراد با عبور از دو وادی در قسمت اول و پنج وادی در قسمت دوم، مجموعا هفت وادی عشق را می‌پیمایند تا به مرتبه فنا فی‌الله برسند. البته بعضی از این صحبت‌ها فقط سینه به سینه منتقل شده و نمی‌توان با قاطعیت در مورد درستی یا نادرستی آن نظر داد.»

    روستای آسیاب‌های آبی

به گفته‌ی اعتمادی، در قرن سوم هجری، دیزباد را به عنوان قصرالریح می‌شناختند. بعد از آن هم، این روستا به چهل اشکوب و کمی بعدتر هم به دیزباد تغییر نام داد. اما مهم‌ترین عنوانی که این روستا در تاریخ چندین ساله‌ی خود یدک می‌کشد روستای آسیاب‌های آبی است که در زمان حمله‌ی مغول‌ها به این نام شهرت یافت.
«در زمان حمله مغول‌ها به نیشابور، دیزباد یکی از روستاهایی بود که از این بلای خانمانسوز در امان ماند. به همین علت در مدت زمان کمی، به مرکز آسیاب گندم‌های منطقه تبدیل شد و مردم از شهرها و روستاهای مختلف به این جا می‌آمدند تا گندم‌شان را آسیاب کنند.»
جالب است بدانید هنوز هم بیشتر دیزبادی‌ها شغل آبا و اجدادی‌شان یعنی باغداری را ادامه می‌دهند و نگاه باغداران روستا به منابع تولید، نگاهی کاملا علمی است. «برای استفاده‌ی بهینه از آب، تمامی استخرها و کانال‌های خاکی پوشش داده شده است. حتی کشاورزان روستا هم با تراس‌بندی‌های فراوان، اراضی حاصلخیز ایجاد کرده‌اند تا تعادل دام و مرتع کاملا رعایت شود.» این کارها در کنار توجه ویژه به سلامت و کیفیت محصول باعث شده تا این منطقه به عنوان یکی از صادرکنندگان عمده‌ی گیلاس و آلو به بازارهای اروپایی و حاشیه‌ی خلیج فارس تبدیل شود. «تنوع و کیفیت گیاهان دارویی یکی دیگر از سرمایه‌های طبیعی روستاست و برای بعضی از خانواده‌ها منبع درآمد محسوب می‌شود.»

    فصل برداشت جمعیت دو برابر می‌شود

به گفته‌ی اعتمادی این روزها بیشتر دیزبادی‌ها به شهر مهاجرت کرده‌اند و جمعیت اصلی روستا را پیرمردها و پیرزن‌ها تشکیل می‌دهند. با این حال، هنگام برداشت محصول و همچنین در زمان برگزاری مراسم‌ها و سنت‌های مرسوم، روستا باز هم حال و هوای گذشته را می‌گیرد چرا که همه‌ی دیزبادی‌ها خودشان را به روستا می‌رسانند تا در این مراسم حضور پیدا کنند. «به خاطر هوای خنک و معتدل دیزباد، تابستان‌ها هم در روستا جای سوزن انداختن نیست. به دلیل قرارگرفتن روستا در شیب ملایم دامنه و مسیر پر پیچ و تاب امتداد رودخانه و کوه، مناظر و جلوه‌های طبیعی منحصر به فرد و تماشایی دیزباد باعث می‌شود تا گردشگران زیادی به این منطقه بیایند.»

بعد از ماسوله، دیزباد معروف‌ترین روستای پلکانی در ایران است با این تفاوت که پوشش جنگلی روستای دیزباد مثل ماسوله انبوه و سرسبز نیست. «در فصل بهار انواع گل‌ها و گیاهان دارویی مانند شاه تره، خاکشیر، گل ختمی، پرسیاوشان و... در ارتفاعات می‌روید و چشم‌انداز زیبایی در روستا ایجاد می‌کند. هرچند این سرسبزی و طراوت بیشتر در فصل بهار و تابستان دیده می‌شود اما همین موضوع باعث شده تا آب و هوای روستا در این دو فصل از سال، معتدل و بسیار دلپذیر و مطبوع باشد.»

«دیزباد وطن ماست»- روز چهار شنبه 28 مهر ماه اولین سالن تنیس روی میز دیزباد راه اندازی شد.

به گزارش دیزباد وطن ماست، این سالن در محل مدرسه شقایق های دیزباد قرار دارد و مورد استفاده دانش آموزان و جوانان قرار می گیرد.

رئیس شورای اسلامی دیزباد ضمن بیان این خبر افزود: میز این سالن را شورای دیزباد تهیه کرده و انشاءالله با تهیه دومین میز،  سالن بعدی در محل خانه بهداشت در ده پایین راه اندازی می شود.

گفتنی است  از زمان تخریب مدرسه ناصر خسرو دیزباد این روستا فاقد هر گونه امکانات ورزشی از جمله میز پینگ پنگ بوده است.



«دیزباد وطن ماست»- مدرسه دیزباد و نوستالوژی آن برای همه دیزبادی ها خاطره ای است که هیچ گاه فراموش نمی شود. امروز بنا به جبر زمانه مجبور شدیم که خرابه های در هم شکسته مدرسه را صاف کنیم اما همان خرابه ها حرفهای زیادی در دل دارند که گاهی از زیان یک دانش آموز شنیده می شوند.
محمد میرشاهی (استاد) یکی از مدیران توانمند دیزبادی است که در دانشگاه تهران در رشته مدیریت در مقطع کارشناسی ارشد دانش آموخته شده است. وی در دلنوشته ای از زبان مدرسه ویران خسرو دیزباد می گوید. او در این نوشته که از دل برآمده است از دردی می گوید که نه فقط در دیزباد بلکه امروز در ایران درد بسیاری از هموطنانمان است و آن درد قدر ناشناسی است.
دردی که گاهی اوقات وقتی به برخی پیام ها بر می خورم دلم را می گیرد. که آیا واقعا در مقابل این کارها پاداش ما چیست؟ آیا پاداش خوبی غیر از خوبیست؟ و می بینم که همه چیز خلاف آنچه عادت است پیش می رود. و می بینی که گاهی پاداش خوبی بدی است! بنابراین به نظر من محمد در این مرثیه حق خودش را نسبت به مدرسه دیزباد ادا کرد. اگرچه دوست داریم که باز هم متون زیبایش را در دیزباد وطن ماست ببینیم اما اگر این آخرین متنی که او نوشته باشد، دقیقا به هدف زده است.
محمد نثری زیبا و کم نظیر دارد و مخصوصا اینکه چون حرفش از عمق وجودش آمده بر دل می نشیند. بویژه به دل کسی که محرم این هوش باشد. امیدوارم که از خواندن این متن لذت ببرید و قدری هم بیاندیشیم که به هر حال با توجه به شرایط پیش آمده باید چه کنیم؟ چه کاری باعث می شود که رفتاری اینچنین دیگر در دیزباد تکرار نشود؟


مقدمه

سرنوشت بنای مدرسه خسرو دیزباد را در متنی تحت عنوان «مرثیه‌ای بر مدرسه دیزباد» در تاریخ 11 مرداد 1372 خورشیدی، در دیزباد نوشته‌ام، زمانی که هنوز تلفن به خانه‌های مردم راه پیدا نکرده بود. یک مرکز تلفن در دیزباد دایر بود و هر کس با دیزباد تماس می‌گرفت و متقاضی صحبت با شخص خاصی بود، از طریق بلندگوهایی که در تمام روستا شنیده می‌شد آن شخص خاص را صدا می‌زدند تا برای مکالمه به مرکز تلفن برود. از طرف دیگر وضعیت مدرسه با زمین برهوت امروزی تفاوت داشت. هنوز دیوارهای مخروبه برجای بود و می‌شد کلاس‌های بدون سقف و بدون درب و پنجره و درب و داغون را از هم تشخیص داد. نگاه امروز به زمین غمناک مدرسه این ضرب‌المثل را تداعی می‌کند که گویا «نه خانی آمده است و نه خانی رفته است».
اینک به بهانه بیست و پنجمین سال این اقدام غیر لازم و غیرقابل‌توجیه، این متن را ارائه می‌کنم.

متن اصلی را در ادامه مطلب بخوانید.
   
ادامه مطلب ...