دیزباد وطن ماست

اولین آگهی زمین فروشی در دیزباد بالا در اینترنت

همانطور که پیش بینی می شد، افراد زیادی در دیزباد در صدد فروش املاک خودشان در فضاهای عمومی بر می آیند. یکی از این افراد جناب آقای گنجعلی هستند که ملکشان را در سایت «املاک» برای فروش قرار داده اند.

«دیزباد وطن ماست» ضمن هشدار به دیزبادی ها و درخواست برای فروش املاکشان به هموطنان دیزبادی، آمادگی خود را برای درج این قبیل آگهی ها در تانمای «دیزباد وطن ماست» اعلام می کند.

Dizbad - دیزباد

باغ – دیزباد علیا (بالا) – کیلومتر 60 جاده مشهد نیشابور

880 متر + 40 متر حاشیه رودخانه و نزدیک به جاده اصلی آسفالت

انواع درختان میوه 15 ساله ( گیلاس + آلبالو + توت + گلابی + سیب + هلو و …

دارای امکانات آب و برق

آب رودخانه بصورت نامحدود جهت آبیاری درختان

قیمت 220 میلیون

09359822779

روستای دیزباد بالا

آیا دیزبادی هستید؟

آیا دیزبادی ها را می شناسید؟

آیا دیزباد بالا وطن شماست؟

آیا دیزباد بالا رفته اید؟

آیا تجربه زندگی در دیزباد بالا را دارید؟

آیا دیزباد بالا عشق شماست؟

آیا به دیزباد بالایی بودن خودتان احساس غرور می کنید؟

آیا حس می کنید که  روستای دیزباد بالا باید در حال حاضر به عنوان پیشرفته ترین روستای ایران باشد؟

آیا برای توسعه دیزباد بالا نقشه خاصی در ذهن دارید؟

آیا دیزباد بالا جاییست که می خواهید دوران کهن سالی خودتان را در آن بگذرانید؟

آیا در دیزباد بالا جایی را برای آینده خود خریداری کرده اید؟

آیا با اخلاق دیزباد بالایی ها آشنا هستید؟

آیا در آینده تان دیزباد بالا جایی دارد؟

این سوالات و سوالاتی از این قبیل را از خودتان بپرسید. شاید این سوالات راه شما را برای آینده تان مشخص کند.

دیزباد - Dizbad

وبلاگ هایی فقط به عشق دیزباد

توسعه فضای مجازی در چند سال اول خود  در ایران  بویژه در میان بلاگرها شاهد تغییرات اساسی بوده است. این تغییرات عموما در جهت علمی شدن و تخصصی عمل کردن است. اما هنوز هم در رخی جاها ثبات در نحوه اداره، محتوا و شکل یک تارنما دیده می شود. اما هر چه باشد، شیرینی اش در غیر علمی بودن و احساسی عمل کردن است. (اگر چه بنده سخت طرفدار عقلانیت هستم.)

این موضوع در مورد «دیزبلاگ ها» یا به تعبیری وبلاگ هایی که با عنوان دیزباد شروع به کار کردند نیز صادق است.

برای من که از سال 1380 در فضای وب در مورد دیزباد وبلاگ به روز می کنم، این چیز تازه ای نیست که وبلاگ های دیزباد عموما حاوی محتوایی غیر مرتبط با دیزباد هستند.

«فقط یک نام» و همین کافی است تا یک دیزبادی عشق خودش را به روستای پدری که شاید هرگز زندگی در آن را تجربه نکرده باشد، پیوند دهد.

نشان دهد که دیزباد بالا، دیزباد علیا، دیزباد مشهد یا دیزباد نیشابور و هر نام دیگری که بر روی آن بگذارید، تنها یک نام نیست. بلکه یک هویت است. هویتی که به دلیل برجستگی آن هنوز مایلیم خودمان را به آن منتسب کنیم و با افتخار بگوییم:  « که ما یک دیزبادی هستیم.»

من شخصی هستم که «قجغر» را لمس کرده ام. «لوکه» و بلندای آن همواره روبروی من بوده است.

شاید این احساس ریشه در حسی دارد که با خون منتقل شده است!

با این حال دوست دارم از دوستان عزیزی که در هر شرایطی همواره به یاد روستای خودشان هستند تبریک بگویم و آنها را تشویق کنم که بیشتر کار کنند.

«دیزبادی ها» در هر جایی که هستند مردمانی پر تلاش و خوشنام اند.

پس می توانیم به دیزباد افتخار کنیم و نام آن را بر روی هرچه در اطرافمان می بینیم بنهیم. شاید اثری بر هویتی باشد که نسل های آینده را قادر به لمس آن نماید.

Dizbad -دیزباد


دیزباد و خاطره ای از یک دانش آموز آقای آروین

دیزباد - Dizbad

مدرسه دیزباد برای دیزبادی ها و بویژه افرادی که در این مدرسه درس خوانده اند چیزی جز نوستالوژی «روزهای تلخ ننگ و تنگ» که با وجود مدرسه به روزهایی مملو شادی و شعف بدل شده نیست.

روزهایی که به دلیل تقارن با جنگ های جهانی روستاها دچار قحطی شده اند و تا آن اندازه در فشار بوده اند که حتی تامین هزینه تامین معاش برای بسیاری از آنها به سختی ممکن بوده است.

این روزها با ورود معلمانی از شهرهای بزرگ به دیزباد همراه بوده و این معلمان از نزدیک فقر و نداری را لمس کرده اند.

این معلمان در سینه خود خاطراتی دارند که برخی از آنها به قلم خودشان یا دانش آموزان شان نوشته شدند. برخی نیز به همراه این معلمان به سینه خاک رفتند.

این خاطرات تنها به معلمان منحصر نمی شود و شاگردان نیز گاهی اوقات این خاطرات را از معلمانشان و شرایط زندگی شان تعریف می کنند.

حتی این خاطرات به دانش آموزان نیز منحصر نمی شود و برخی اوقات مرور آن خاطرات برای نواده های آن دانش آموزان نیز خاطراتی بیاد ماندنی از جریانی می شود که هرگز آن را تجربه نکرده اند.

خاطره ای که در این نوشتار قصد دارم آن را روایت کنم از یکی از دوستان عزیزم است که مادر بزرگش شاگرد یکی از معلمان محبوب دیزباد به نام آقای آروین بود. خدایش بیامرزد.

او تعریف می کند که همیشه میان دو مادر بزرگش که از قضا خواهر نیز بودند بر سر ترتیب خوردن چای صبحانه بحث بوده است.

یکی می گفته: ابتدا باید چایی را بنوشی که راه گلویت باز شود و بعد از آن صبحانه صرف شود!!!

دیگری می گفته اول باید صبحانه بخوری و بعد چای را بنوشی که صبحانه از گلویت پایین برود!!!

به هر حال این مشاجره سبب می شود که یکی از نواده ها از یکی از مادربزرگ ها دلیل و برهان قاطع طلب کند.

مادر بزرگ هم به سادگی دلیل آن را این می داند که: « آقای آروین گفته است»!!!

نواده او نیز که از جوانان امروزی بوده رو به مادر بزرگ می کند می گوید: « آقای آروین غلط کرده!»

مادر بزرگ در حالی که دیگر نمی تواند خودش را کنترل کند با عصبانیت می گوید: « آقای آورین غلط کرده؟ اصلا خودت غلط کردی!!!»

این احترام به راستی چگونه در دل این پیرزن جای گرفته که تا این سن هنوز حاضر نیست حرف سنگینی در مورد معلم مورد احترامش بشنود.

درود بر آقای آروین و بنیانگذاران مدرسه دیزباد که چنین اخلاقی را در میان دانش آموزانشان ایجاد کردند. اخلاقی که به نظر می رسد امروز با همه توسعه یافتگی مان از آن بسیار فاصله داریم!

وبلاگ گروه انصار المهدی (عج) دیزباد بسته شد

Dizbad - دیزباد

فضای وب این روزها در مورد دیزباد شاهد صحنه هایی از بسته شدن سایت ها و تارنماهایی است که از سال ها پیش شروع به فعالیت کرده بودند. وبلاگ های «دیزباد حسن»، «دیار کهن»، «دیزباد کهن»، «دیزباد بالا» و اینک نیز خبر بسته شدن وبلاگ «گروه انصار المهدی (عج) دیزباد» را دریافت کردیم.


گروه انصار المهدی دیزباد اگرچه فعالیتش بسیار تازه بود، اما با شروعی آتشین شروع به اطلاع رسانی در زمینه فعالیت های حسینه و مهدیه و مسجد دیزباد بالا کرد. 

امیدوارم بودیم تا این وبلاگ بتواند فعالیت های خودش را بویژه در ایام عزاداری ابا عبدالله الحسین (ع) گسترش دهد. اما ناگهان با خبر تعطیلی آن تمام امیدهای ما به نا امیدی مبدل گشت.

امیدواریم دوستان مان در این وبلاگ بار دیگر فعالیت خود را در قالب سایت یا تارنمایی مجهزتر و بسیار قوی تر شروع کنند.

«دیزباد وطن ماست» از دوستان دیگر نیز درخواست می کند تا با حضور در فضای مجازی به بهبود کیفیت اطلاع رسانی در فضای مجازی در مورد دیزباد کمک کنند.

<< 1 ... 259 260 261 262 263 ... 266 >>